سيد على اكبر برقعى قمى

50

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

كنزوا الكنوز و اغفلوا شهواتهم * فالارض تشبع و البطون غراث اتراهم ام يعلموا ان التقى * ازوادنا و ديارنا الاجداث و ما صادقترين گواه را بر زهد شريف رضى داريم به حكم اينكه با همه پيوستگى كه با خلفا و ملوك و وزراء و اشراف و ثروت و مناصب داشت تو گوئى يكسر از همه جداست و جز با فضايل نفسانى خود پيوستگى ندارد و نظر به همين دل پاك و روح آزاد داشت كه توانست با چشم بصيرت حقايقى كه از ديدگان پنهان است به بيند چنان كه مؤلف روضات الجنات آورده است كه روزى شريف رضى بشريف مرتضى در نماز اقتدا كرد در اثناى نماز ترك اقتدا كرد و نماز را فرادى نمود شريف مرتضى از او پرسيد چون شد كه نمازت را فرادى كردى گفتا ديدم تو را كه در خون زنان فرو رفتهء شريف مرتضى گفتارش را تصديق كرد و گفتا در اثناى نماز در مسئلهء از مسائل حيض فكر ميكردم شايد خوانندگان اين موضوع را بغرابت حمل كنند ليكن غرابتى ندارد و بايد براى حل اين غوامض درس اسرار روح را خواند كه هيچ چيز از روح انسان در صورتى كه از آلودگيها پاك بدر آيد و از خود غافل و بى خبر نباشد پنهان نيست . دنيا و مناصب آن شريف رضى را مشغول خود نكرد و روح او را در تصرف نگرفت و از همين روى بود كه در هيچ حال از فضائل بر كنار نگرديد و خدا را بسزا پرستش نمود و پيرامون محافل لهو نگرديد و با كسانى كه راه باطل را مىپيمودند كاهى راه نسپرد و همواره با حق پرستان بسر برد و بتربيت و تعليم كوشيد تا جان بجان آفرين تسليم نمود .